فرشته
به نام نامی الله
دو فرشته مسافر در منزل خانواده ثروت مندی توقف کردند تا شب را در انجا بگذرانند
آن خانواده گستاخی کردند و اجازه ندادند فرشته ها شب را در مهمانخانه داخل عمارت
بگذرانند.
بلکه به آنها فضای کوچکی از زیرزمین خانه را اختصاص دادند.
همان طور که فرشته ها مشغول آماده کردن بستر خود روی زمین سخت بودند فرشته
پیر سوراخی در دیوار دید و روی آن را پوشاند فرشته جوان از او علت را پرسید و او
گفت
(( چیزها همیشه آن طور نیستند که بنظر می رسند))
شب بعد فرشته ها به خانه زوج کشاورز بسیار فقیر اما میهمان نوازرفتند.
پس از صرف غذای مختصری که داشتند آن زوج رختخواب خودشان را در اختیار
فرشته ها قرار دادند تا شب را راحت بخوابند.
صبح روز بعد فرشته ها آن زن و شوهر را گریان دیدند تنها گاوشان که شیرش تنها
ممر درآمدشان بود در مزرعه مرده بود.
فرشته جوان به خشم آمد و به فرشته پیرگفت : چه طور اجازه دادی چنین اتفاقی بیفتد؟
مرد اول همه چیز داشت با این حال تو کمکش کردی مرد دوم چیزی نداشت اما همان
را هم با ما تقسیم کردند و با این حال تو گذاشتی گاوشان بمیرد.
فرشته پیر پاسخ داد (( چیزها همیشه آن طور نیستند که به نظر می رسند))
شبی که ما در زیرزمین آن عمارت بودیم متوجه شدم که در سوراخ دیوار طلا پنهان
کرده
بودند از آنجا که صاحب خانه طماع و بخیل بود و مایل نبود ثروتش را با کسی شریک
شود
من سوراخ را بستم و مهر کردم تا دستش به آن طلا نرسد.
شب گذشته که در رختخواب آن کساورز خوابیده بودیم فرشته مرگ به سراغ همسرش
آمد
من در ازا گاو را به او دادم.
چیزها همیشه آن طور نیستند که به مظر میرسند.
هنگامی که اوضاع ظاهرا بر وفق مراد نیستند اگر ایمان داشته باشید باید توکل کنید
وبدانید که همواره هر چه پیش می آید به نفع شماست فقط ممکن است تا مدت ها
حکمتش را
نفهمید.
برای شادی روح تازه گذشته وحید آسترباف که یکی از رفقای من بود یک فاتحه قرائت
فرمایید
